جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

کوله باری از رو دوشم برداشتونده شد =|

    امروز یکی از روزهای خوشبختی منه. امتحان سختامو دادم تموم شد رفت... به قول ارسطو فینیتُّ =D

    و اما موردی که باعث شد پوکر شدندی ، خیزالت کشیدندی و خندیدندی ... خیلی باکلاس نیشسته بودم تو تاکسی... موقعی که خواستم پیاده شم باید یه آقاهه از این طرف پیاده میشد تا بعدش من پیاده شم... پیاده شد...منم خواستم پیاده شم...در همون حین سرم خورد به اون در لعنتی لعنتی لعنتی تاکسی =| لبمو گاز گرفتم و از عمق وجودم آه کشیدم... آقاهه میخواست سوار شه باز... هول شدم گفتم ببخشید =\

    اونم بدتر من گفت خواهش میکنم =\

    چیرا باید ازش طلب مغفرت و آمرزش میکردم واقعا؟؟ =\ چیرا؟




    ____________________________

    پاورقی:

    ۱. تمام طول راه باقیمانده را کرکر خندیدم تنهایی =D

    ۲. خدایا ممنونتم که امتحان امروزو خوب دادم =)

    ۳. قالب موقته...منتظرم جور شه بشینم با کامپیوتر خوجلترش کنم ^^ خواستم بگم احساس تنهایی نکنید =\

    ۴. پس از سالها... قصد دارم ابد و یک روز ببینم -.- البته قبلا نصفشو دیدم...اعصابم خورد شد باقیشو نَیدَم =\

    ۵. عرایض تِمومه =D


    این مطلب تا کنون 20 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 15 دي 1395
    منبع
    برچسب ها : پیاده ,لعنتی ,خواستم ,لعنتی لعنتی ,خواستم پیاده ,
    کوله باری از رو دوشم برداشتونده شد =|

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز دوشنبه 4 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر